#فانوس_پارت_562






دستام رو از روی کلیدها برداشتم و بهش نگاه کردم. روی یکی از مبل ها نشسته بود و با لذت تماشام میکرد. سرم رو کج کردم و گفتم: خوب بود؟

لبخند غلیظی زد و گفت: عالی بود.

از جام بلند شدم و کنارش نشستم. سرم رو به شونش تکیه دادم. دستش رو دور شونم انداخت و گفت: باران...

ـ جانم؟

ـ یه کاری بگم میکنی؟؟؟

ـ چی؟

ـ باهام میرقصی؟

با تعجب نگاهش کردم و گفتم: چی؟؟؟


romangram.com | @romangram_com