#فانوس_پارت_536
با دیدن لبخند من لبخندی زد و گفت: خوبه که دوسش داشتی.
سرم رو کج کردم و گفتم: پندار...
ـ جان پندار؟
ـ یه خواهشی ازت بکنم...
نزاشت حرفم رو تموم کنم و گفت: امر کنید بانو.
با لبخند گفتم: دلم میخواد حرف دلتو برام بزنی، میگن اونی که از دل بیرون بیاد به دل میشنه. حرف دلتو برام میزنی؟؟؟
نفسش رو به بیرون فوت کرد و گفت: شاید ناراحتت کنه...
ـ نه. ناراحت نمیشم. قول میدم.
با لبخندی برگشت و گیتارش رو از روی مبل برداشت و نشست. سازش رو تنظیم کرد و شروع کرد:
به این دلتنگی عادت دارم هر روز
romangram.com | @romangram_com