#فانوس_پارت_476
ـ نه. کاری ندارم.
نفسم رو با حرص بیرون دادم و دنبالش راه افتادم. کنار فروشگاه ایستاد و گفت: خریدات زیاده؟
ـ ای تقریبا.
یکی از سبدهای چرخ دار رو برداشت و گفت: چه خبر؟
واسه دست به سر کردنش هر چیزی که به چشمم می اومد رو بر میداشتم و توی سبد می انداختم و همونجوری هم جوابش رو میدادم: خبر خاصی نیست. تو چه خبر؟
ـ منم مشغله های خاص خودم رو دارم.
ـ چرا؟ زنت خیلی سخت بهت میگیره؟
با تعجب نگاهم کرد و گفت: زن؟؟؟
ـ آره دیگه. مگه ازدواج نکردی؟
زد زیر خنده و گفت: کی به تو گفته ازدواج کردم؟
romangram.com | @romangram_com