#فانوس_پارت_463

شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت میکنم

سردی ولی کنار تو باشعله ها هم نفسم

شبی کویریم ولی با تو به بارون میرسم

تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم

شیرینی زندگی رو نفس نفس حس میکنم

( دریا| بابک جهان بخش)

برگشتم و بهش نگاه کردم. چشمای تیله ایش توی نور کم سالن برق میزد. از جام بلند شدم و رو به روش ایستادم. نفسم رو محکم بیرون دادم و باصدای آرومی گفتم: مرسی که بهم زندگی دادی. مرسی که نزاشتی تباه شم. مرسی که اینقدر خوبی...

با لبخند شیرینی پشت دستش رو روی صورتم کشید و گفت: مرسی که هستی. مرسی که با بودنت بهم امید میدی واسه ادامه. مرسی که اینقدر خوبی...

با ورودم به آموزشگاه سر کتی و پندار به سمتم چرخید. لبخندی زدم و گفتم: سلام.

کتی با تعجب ایستاد و گفت: باران! حالت خوبه؟ شنیدم مریض بودی.

ـ میبنی که خوبم.

romangram.com | @romangram_com