#فانوس_پارت_425

ایمان چرخید سمت عماد و گفت: آره؟

عماد: آره دیگه. قرار بود اگه مدرکشو دادی براش آموزشگاه بزنم. حالا نه جلوی موسسه ی تو یه جایی رو نزدیک خونه دیدم. البته توام باید کمکش کنی چند تا مربی خوب براش بفرستی و اول کارم چند تا از هنرآموزات رو بفرستی پیشش تا کارش بگیره.

ایمان: بله دیگه! بازم همه ی خر حمالیاش باماست.

عماد زد به شونه ی ایمان وگفت: نه که خودت بدت میاد شعبه دوم بزنی.

ایمان: حالا اگه شعبه ی دوم آموزشگاه خودم باشه حرفی ندارم.

ـ نخیر. از شعبه معبه خبری نیست. من تازه اسمشم انتخاب کردم.

ایمان: جدی؟ چی میخوای بزاری؟

ـ اوپال.

ایمان: اوپال؟ یعنی چی؟

ـ اسم یه سنگ قیمتیه که هفت رنگه.

ایمان سری تکون داد وگفت: قشنگه.

romangram.com | @romangram_com