#فانوس_پارت_316


ـ کاش میشد ایمان بهم درس بده...

خندید وگفت: چطوره پیانوام بردارم بیرام؟؟؟

لبخندی زدم وگفتم: اذیت نکن.

از جاش بلند شد. درحالی که سعی میکرد گره ی ابروهاش رو باز کنه ملحفه رو روم درست کرد وگفت: بگیر بخواب. دو ساعت دیگه باید بری آزمایش.

دستش رو سفت گرفتم وگفتم: دوباره میخوای کجا بری؟

لبخندی زد وگفت: هیچ کجا. همین جام. فقط باید برم داروهات رو بگیرم.

ـ نرو. داروها رو کامیارم میتونه بره بگیره.

دوباره سرجاش نشست وگفت: باشه. نمیرم. ولی بهتره بگیری بخوابی.

به پهلوم غلت زدم وهمونجوری که نگاهش میکردم گفتم: برام عجیبه تویه تیپ رو دوبار زدی. هیچ وقت دوتا لباس رو بیشتر از یه بار باهم نمیپوشی.

به لباساش نگاه کرد وگفت: چطور؟


romangram.com | @romangram_com