#فانوس_پارت_315
ـ تا هر وقت خوب بشی خانوم خانوما.
ـ من حوصلم سرمیره.
ـ میخوای بگم کامیار برات کتاب بیاره بخونی؟
ـ کتاب چی؟
ـ چمیدونم. تو که خیلی علاقه داشتی کتابای کتابخونه ی منو بخونی.
ـ چرا کامیار بره؟ خودت برو برام بیار.
اخماش رو یکم کشید توی هم و گفت: هان... باشه خودم میرم.
ـ میری خونه اون دفتر چرمیه رم برام میاری؟
باخنده گفت: بازم میخوای تجدید خاطرات کنی؟
باحرص گفتم: تو به کارای من چی کار داری؟
ـ باشه اونم میارم. دیگه؟
romangram.com | @romangram_com