#فانوس_پارت_289

ـ پس چرا؟

ـ الان آمادگیش رو نداشتم.

ـ آمادگیش رو نداشتم یعنی چی؟ مگه آمادگی میخواد؟

ـ نمیخواد؟

ـ نکنه یکی دیگه رو زیر سر داری کلک؟

ـ چرا همه همین فکرو میکنن؟ بابا چه ربطی داره؟ اصن من از قیافش خوشم نیومد نخواستم بهش بله بگم چه ربطی داره به کس دیگه؟

ـ قیافش به اون خوبی.

ـ کلیک کردیا .ولش کن بابا. تموم شده رفته.

ـ از عماد یاد گرفتی نه؟ با شکنجه ام نمیشه از زیر زبونت حرف کشید.

خندیدم وگفتم: بالاخره کمال هم نشین اثر میزاره دیگه.

باخنده سری تکون داد ودیگه چیزی نگفت. اون شب به قدری به مسخره بازیای ایمان وتیکه هایی که سها وعماد بهش مینداختند خندیدم که دل درد گرفتم. با اینکه فکر دوباره فروشدن اون سوزن ها توی دستم عذاب آور بود ولی دل و زدم به دریا ویه دل سیر از کباب های چرب وچیلی که عماد برای شام سفارش داده بود خوردم. به قول عماد باید برای این یه ماه که باید میرفتم تو مراعات حسابی انرژی ذخیره میکردم.

romangram.com | @romangram_com