#فانوس_پارت_288
ایمان: خوب مستر معینی، بریم پاتوق؟
عماد: بریم.
چهارتایی راه افتادیم. سها کنار من قدم بر میداشت و ایمان و عماد کمی جلوتر از ما باهم می اومدند. سها گفت: شنیدم کامیار ازت خواستگاری کرده؟!
باخنده گفتم: این ایمانم چه بی بی سیه ها!
خندید وگفت: بحث رو نپیچون. آره؟
ـ ردش کردم.
ـ چرا دیوونه؟
ـ چرا نداره. به درد هم نمیخوردیم.
ـ کامیار که خیلی پسرخوبیه.
ـ مگه من گفتم پسر بدیه؟
romangram.com | @romangram_com