#فانوس_پارت_281
ـ خوب آسون بود منم حوصلم تو خونه سرمیره. چی کارکنم؟
ایمان برگشت سمت عماد که داشت ریز میخندید وگفت: بخدا این یه پا بتهوونه!
عماد: باران خانومه دیگه!
ایمان: به جان خودم این آموزشگاه نزنه خلی کار اشتباهی کرده.
عماد: میزنه. مدرکشو بده بهش همین فرداش میزنه.
ـ ای بابا! چرا بحث میکنی هی؟ اصلن ایمان پارتیتور جدید آوردی یانه؟
ایمان: بعله خانوم. آوردم.
واز توی کیفش پارتیتوری رو درآورد وگذاشت روی پیانو. برش داشتم و ورقش زدم. از نت بندی ها معلوم بود که سطحش بالاتره. داشتم شعراش رو میخوندم که گفت: این یکی رو به این آسونی نمیتونی بزنی. خودت تمرین کن مشکلی برات پیش اومد زنگ بزن ازم بپرس.
ـ دیگه نمی یای؟
ـ راستش سه ماه دیگه کنسرت دارم، از الان دنبال کارای مجوزشم. شاید نتونم هرروز بیام ولی بازم بهت سرمیزنم.
بعد رو کرد به عماد گفت: راستی کامیار کی رفت؟
romangram.com | @romangram_com