#فانوس_پارت_185
عماد: شنا کنی یا خودت رو بکشی؟ کل این محوطه رو گشتیم پس چرا نبودی؟
وقتی با دقت نگاهشون کردم دیدم لباس همشون خیسه. به کامیار که همچنان نفس نفس میزد نگاه کردم وگفتم: من... خوب من خیلی رفتم جلو. یعنی اصلا متوجه نشدم. بعدم خواستم برگردم که کامیار یهویی من رو کشید وباخودش آورد.
ایمان کلافه دستی لای موهاش کشید وگفت: تو نمیگی ما نگران میشیم؟
سرم رو پایین انداختم و گفتم: ببخشیدخوب. نمیدونستم همچین فکری میکنید.
انگار همه هم خیالشون راحت شده باشه وهم کلافه باشند راهشون رو گرفتند و رفتند سمت ساختمون. فقط منو عماد و کامیار که هنوز نفسش سرجاش نیومده بود توی ساحل موندیم. عماد هنوز ازعصبانیت سرخ بود. کامیار ازجاش بلند شد و دستی سرشونه ی عماد زد و رفت پیش باقی بچه ها. عماد بعد از این که نگاه کوتاهی به کامیار انداخت دوباره نگاهش به سمت من چرخید وگفت: همه مون رو جون به لب کردی دختر.
بینیم رو بالا کشیدم وگفتم: ببخشید. فکر نمیکردم اینجوری نگران بشید.
به سرم اشاره کرد وگفت: اگه زخمت عفونت کنه باران، خودم میکشمت.
لبخندی زدم وگفتم: قبل از اون فکر کنم گلوم عفونت کنه.
ابروهاش بالا پرید وگفت: چرا؟
ـ داداشت چرا اینقدر وحشیه؟ یه جوری منو کشید تو آب هرچی آب بود رفت تو دهنم. الانم گلوم بدجوری میسوزه.
ـ پاشو بریم تو یه لیوان آب جوش بخوری خوب میشی.
romangram.com | @romangram_com