#فانوس_پارت_171
حیرتم جای خودش رو به وحشتی داد که انکار ناپذیر بود. لب هام که از شدت ترس میلرزید رو تکون دادم و گفتم: نگهدار.
برگشت سمتم و گفت: چی؟
جیغ کشیدم: میگم نگهدار.
ـ دیوونه شدی باران؟
دستگیره ی در رو کشیدم ولای در رو باز کردم. داد کشید: ببند درو.
جیغ کشیدم: نگه نداری خودمو پرت میکنم پایین. میگم نگه دار.
زد روی ترمز وگفت: کجا میخوای بری؟
بی توجه بهش از ماشین پایین پریدم و هق هق گریه ام رو رها کردم. صداش از پشت سرم میاومد: کجا میری؟ باران؟ صبر کن ببینم؟ بازوم رو کشید. باحرص بازوم رو از دستش کشیدم وداد زدم: به من دست نزن.
نی نی چشمش میلرزید. صداش رو پایین تر آورد وگفت: کجا داری میری؟
زجه زدم: هرکجایی که این همه تردید نباشه.
romangram.com | @romangram_com