#فقط_من_فقط_تو_پارت_347
صدای نگران آرتین و می شنیدم.
آرتین: شیدا ... شیدا چی شده؟؟؟ بابات چی شده؟؟؟ چرا داری گریه می کنی؟؟
به زور دهن باز کردم: آرتین .. بابام حالش بده داریم می بریمش بیمارستان ...
دیگه نتونستم ادامه بدم. گوشی به همراه دستم افتاد رو بدن بابا.
مسئول اورژانس که کنارمون نشسته بود گوشیو برداشت. دیگه بهش توجه نکردم.
خدایا بابام و نگه دار... خدایا بابامو زنده نگه دار ...
romangram.com | @romangram_com