#فقط_من_فقط_تو_پارت_345
آرش که چشمهاش گشاد شده بود و حسابی ترسیده بود چند قدم عقب رفت و سریع برگشت و دویید بیرون از در.
هول شده بودم نمی دونستم چی کار باید بکنم.
با دستهای لرزون دست کردم تو کیفمو موبایلمو در آوردم. تند شماره اورژانس و گرفتم. با اشک و گریه و بغض آدرس دادم.
-: بابا .. بابا جون تروخدا چشماتو باز کن .. بابا جون شیداتو ببخش... ببخش که بهت نگفتم.. ببخش که ازت بنهون کردم.. ببخش که خواستم ازتون محافظت کنم .. بابایی ببخش که دختر بدی بودم. می خواستم شما بی مشکل زندگی منید حتی اگه شده با فدا کردن خودم. نمی دونستم که این جوری میشه ... بابایی .. بابا جون ... ترو خدا .. تنهام نزار ... بابا ...
بالاخره اورژانس اومد. بابا رو گذاشتن رو برانکارد و بردن تو آمبولانس. منم دنبالش رفتم پیش بابا.
نزاشتم مامان بیاد.
romangram.com | @romangram_com