#فقط_من_فقط_تو_پارت_336


-: مامان بابا من دارم میرم بیرون کاری ندارید؟؟؟



مامان از تو آشپزخونه جواب داد.



مامان: نه مواظب خودت باش.



یه چشمی گفتم و از بابا که جلوی تلویزیون نشسته بود هم خداحافظی کردم و نیما رو هم ب*و*سیدم.



اومدم بیرون کفشمو پوشیدم. ایستادم. یه نفس عمیق کشیدم. رو به آسمون گفتم: خدایا به امید تو.



محکم قدم برداشتم. رفتم سمات در و در حیاط و باز کردم. اومدم بیام بیرون که یکی جلوم سبز شد.


romangram.com | @romangram_com