#فقط_من_فقط_تو_پارت_335
صبح زود از خواب بیدار شدم. استرس و نگرانی کل وجودمو گرفته بود. باید همین امروز همین صبح باهاش حرف بزنم.حتی عصرم دیره.
از وقتی که بیدار شدم گیج می زنم. حواسم مدام پرت میشه و خرابکاری می کنم. موقع چایی ریختن آب جوشو ریختم رو دستم. داشتم سینی مربا و کره و پنیر و می آوردم نزدیک بود بخورم زمین و همه رو بشکنم.
نه طاقت ندارم باید برم. باید بگم. حاضر شدم. سعی کردم به بهترین شکل ممکن جلوه کنم. بهترین لباسم و بهترین آرایشمو بهترین قیافه ای که می تونستمو بریا خودم درست کردم.
جلوی آینه به خودم لبخند زدم و قوت قلب دادم.
شیدا تو می تونی.
کیفمو برداشتم و از اتاقم رفتم بیرون.
romangram.com | @romangram_com