#فقط_من_فقط_تو_پارت_318




فریاد می کشیدم. از دردی که تو قلبم بود.

شیدا گفت ... بهم گفت ... نه یک بار ... دو بار ... من الاغ هر وقت می اومدم به سفرمون فکر کنم به همه چیز فکر می کردم غیر از شب آخر. به شب آخر که می رسید نه قاطع شیدا پتک می شد و می کوبید تو سرم و من دیگه به هیچی غیر اون نه فکر نمی کردم.



نه به حرفهاش نه به نگاهش نه به بغض تو صداش ...



تازه می فهمیدم. نگاهش که یه دفعه سخت شد. به برقی که تو چشمهاش دیدم و فکر کردم نور چراغه که تو چشمهاش خورده.



شیدا منو ببخش ... ببخش که به خاطر غرور مسخره ام هم خودمو عذاب دادم هم تو رو زجر.... منو ببخش ...



از خودم بدم میومد. از اینکه تو همه این مدت فقط به خودم فکر کرده بودم و فقط خودمو دیده بودم بدم اومد. از اینکه ادعای عشق می کردم و محبت تو نگاه شیدا رو نمی دیدم.


romangram.com | @romangram_com