#فقط_من_فقط_تو_پارت_271
سینی و گذاشت رو میز جلومون و گفت:
- من دوست دارم آنا عروسم بشه . کی از آنا بهتر.
چشمهامو چرخوندم و بی حوصله پوفی کردم. مامانم وقت گیر آورده بود این وسطا.
رو به مامان گفتم:
- مادر من الان بحث سر چیز دیگه ایه. موضوعات و قاطی نکنید با هم.
مامان یه پشت چشمی برام نازک کرد و نشست رو مبل و روشو کرد اون ور. خسته تر از اون بودم که بخوام به ناراحتی مامان فکر کنم.
رو یه بابا گفتم:
- خوب این چیزایی که گفتین چه معنایی میده؟؟؟؟
بابا چشماشو بست و گفت:
- حتما معنا داره که این کارو کردم...
با کلافگی گفتم:
- میشه معناشو بهم بگید؟
romangram.com | @romangram_com