#فقط_من_فقط_تو_پارت_269

پوفی کردم و رفتم توی هال و روی یکی از مبل تکی ها نشستم که آیلار اومد پیشم:

- بیا این جا ببینم دخملی

روی پام نشوندمش و گفتم:

- این چند وقت که من نبودم چه کار کردی؟

- قراره از فردا برم کلاس نقاشی.. از بابا هم قول گرفتم که یه دونه گیتار کوچولو برام بخره تا بهم یاد بدی... بهم یاد میدی داداشی؟

لپشو ب*و*سیدم و گفتم:

- معلومه عزیزم.. اصلا خودم برات می خرم خوبه؟

سری به نشونه ی موافقت تکون داد... از روی پام بلند شد و گفت:

- می خوام برم به مامانی کمک کنم..

خندیدم و گفتم:

- چه دختر کوچولوی خوبی.. باشه برو عزیزم..

وقتی رفت بابا گفت:

romangram.com | @romangram_com