#فقط_من_فقط_تو_پارت_224


دریا سهم من از زندگیم حسرت یه خاطره از یه سفر کوتاه نبود. این حق من نبود.

سرمو گذاشتم رو زانوهامو زدم زیر گریه. گریه کردم تا آروم شم. گریه کردم تا غمهام یادم بره. تا احساسی که داشتم سرکوب بشه.

گریه کردم .... گریه کردم .....

آرتین





یه خمیازه ای کشیدم و آروم چشمهامو باز کردم. بر و بر به تشک خالی نگاه کردم. یه دقیقه طول کشید که مغزم دیده هامو پردازش کنه.

مثل فنر از جام پریدم و نشستم تو جام. شیدا .....

یه نگاه سریع به کل کلبه انداختم. شیدا نبود. برای اطمینان صداش کردم.

-: شیدا .... شیدا اینجایی ؟؟؟؟؟

چه سوالی اگه تو کلبه بود می دیدمش مورچه که نیست دیده نشه.


romangram.com | @romangram_com