#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_92
_هه پویان
_تو....تو...دوباره به من....تو
_ درست حرف بزن توکه لکنت نداشتی،بیا بیرون میخوام ببینمت
_چی از جونم میخوای دست ازسرم بردار خواهش میکنم پویان میکشتت
_اگه الان نیای همین امشب عکساواسه شوهرت میاد فهمیدی مهتابببب
_نمیییی تونم بیام پویان داره میادخونه فردا میااام خواهش میکنم زنگ نزن
_ننننننننه من الان دلم واست تنگ شده باید الان بیای همین الان
_ازت خواهش میکنم فردا همو میبینیم امشب نمیتونم بیام اذیتم نکن
_اَاَاَاَه دوباره ابغوره گرفت ببین مهتاب من این چیزا سرم نمیشه همین الانم جلودره خونتونم زود بیا پایین
تمام بدنم یخ زده بود دستام میلرزید با بلندشدن صدای آیفُن خون تو رگام منجمد شد
_دروو باز کن خانمی
_دست از سرم بردار برو خواهش میکنم
_وای وای صداش چه میلرزه
ساعت هشت بود و هر لحظه امکان داشت پویان سر بزنه
_ای بابا تو فهمیدی خیلی دل رحمم اشکال نداره فردا میام پیشت عشقم فقط اون تبسم بود کی بود بده باباش ببره مهتاب دخترت لوسه همش نق میزنه
romangram.com | @romangram_com