#فقط_بخاطر_دخترم_پارت_110
هر کار دوست داری بکن دیگه نه تو واسم مهمی نه دروغات ....میدونی پشیمونم که بیتا رو بخاطره باتو بودن ول کردم شاید اگه با اون میموندم همه چی بهتر میشد و الان به این روز نمی افتادم به این ذلت که یه پسره عوضی رو تو خونم با زنم بگیرم من چشمامو رو هرچی عسقه و عاشقیه بستم دیگه تموم شد طاقتم سراومد مهتاب
خشک شدم منجمد شدم کی بود این تازه وارد که حتی از شنیدن اسمشم احساس خطر کردم خدایا یه جواهر دیگه میخواد وارد زندگیم بشه نمیزارم من از پویان دست نمیکشم ،نمیگذرم ازش هرگز
پویان از ویلا بیرون رفت عمری من قل*ب*شو شکستم حالا پویان قل*ب*م و خورد کرد ولی این تازه شروعع ماجراس من به راحتی دست نمیکشم نمیزارم این بیتا خانمی که پویان ازش حرف میزنه کسی که حتی نمیشناسمش و هنوز نمیدونم کیه جامو توقلب شوهرو دخترم بگیره
اما فایده نداره من پویانو از دستتتت دادممممم من از دستشششش دادممم دیگهههه منوووو نمیخواد با دله سوختم فریاد میزدم و هرچی تو دستم میومد رو روی زمین پرت میکردم.....من گ*ن*ا*هکار شناخته شدم ........انگار یه چیزی گلومو فشار میداد راهه نفس کشیدنم بسته شده بود از ویلا خارج شدم و به سمت ساحل راه افتادم ،لب دریا ک رسیدم کفشامو دراوردم و وارد اب شدم هیچکس تو ساحل نبود ........
و هوا کاملا ابری .....درست با صدای بلند رعدو برق بارون وحشیانه شروع به بارش کرد.......اسمونم مثل من دلش گرفته بود
با صدای بلند زار میزدم ........
من گ*ن*ا*هکار شدم .......ناخواسته ....خدا من جز ارامش چیز دیگه ای خواستم؟؟ حالا ک خوشبختی داره بهم روی خوش نشون میده ازم گرفتیش؟؟؟ حالا ک عاشق مرد اجباری زندگیم شدم اونو ازم دلسرد کردی؟؟؟!! من گ*ن*ا*هم چی بود؟؟؟ تو این ۱۸سال کی دست از پا خطا کردم؟؟؟ عاشق محمد شدم ....بابام ازم گرفتش مثلا صلاحمومیخواد اما دیگ نمیتونم .........نمیتونم از پویان بگذرممممم قل*ب*موووو تیکه پارررره کرررردییییی خداااااااااا مگهههه چقدررر تحملللل داررررمممم اخه
همینطور ب قدم قدم جلو تر میرفتم ....انگار ی اراده ی خیلی قوی منو ب سمت جلو هلم میداد و میگفت ::
،مهتاب ...تمومش کن ....دیگه تو زندگی پویان جایی نداری ....بزودی میره و تبسمم با خودش میبره ......تمومش کن ....برو جلو ..یزار دریا تورو با خودش ببره اون زیر ..جایی ک هیچکس نباشه.....
دیگ تو ...توی قلب پویان دفن شدی .......موجه ها منو باخودشون حرکت میزدن و من فریاد میزدم شکایت میکردم گله میکردممم از تین زندگی از ادماش از همه چیییی خسته بودم
به خودم اومدم دیدم به حدی جلو رفتم ک اب تا سینه هام بالا اومده ....
ب دریا نگاه کردم .....
دریا هم مثل من غم داشت .....رنگ ابی شو از دست داده بود و طوسی شده بود همون لحظه اسمون غرش کرد بلندی کرد و شکایت غم زدگی منو ب خدا کرد ،
جلو تر رفتم اب تا گردنم اومده بود یه صدایی تودلم میگفت برگرد بخاطره تبسم برگزد ولی یه کی دیگه از اعماق وجودم فریاد میزد تبسم باباشو داره که مثل شیره ژیان پشتشه تو کیو داری حمایت کیو داری یه موج بزرگ جلو اومد و منو تو خودش فرو برد و من به داخل کشیده شدم تموم شد زندگی من و موج ها باخودشون بردن
باید تبسم و تنها بزارم ....ولی ایرادی ندارهه پویان ی مامان خوب براش میاره .........مثل من عوضی نباشه مثل من قدر نشناس نباشه ....عاشقش باشه ..
romangram.com | @romangram_com