#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_567


با صدای بلند خندید و دور خودش می چرخید. فکر کنم حسابی شوکه شده بود. با جیغ گفتم:

- آریان بسه دیگه . حالم بد میشه ها.

سریع ایستاد و گفت:

- ببخشید عزیزم. خیلییی خوشحالم. خیلی ...

و گونه ام رو بوسید.

***

با حرص وسایلم رو توی کیفم ریختم و گفتم:

- آیدا ... آراد ... بس کنید. مامان بزرگ منتظره. آریان تو یه چیزی بگو.


romangram.com | @romangram_com