#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_545


دلم دیگه آروم گرفته بود. با حرف هایی که سیما می زد تو دلم غوغایی بود فقط تنها چیزی که اذیتم می کرد این بود که چرا اونروز انقدر بلند می خندید. واسه همین با شک پرسیدم:

- پس ... پس چرا اونروز ... ؟

نذاشت ادامه حرفم رو بزنم و گفت:

- باور کن اون روز هم واست سود تفاهم پیش اومد فقط به یه برگه آزمون یه دانش آموز ها می خندیدم که آریان رو کلی قسم داده بود که آزمونش رو نادیده بگیر و کلی حرفای بامزه زده بود.

- پس چرا انقدر بهم نزدیک بودید؟

سیما: من فقط رفتم نزدیکش تا اون برگه رو ببینم. همین.

دستش رو روی دستم گذاشت و گفت:

- مطمئن باش تو تنها زنی هستی که تو قلب آریان.


romangram.com | @romangram_com