#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_540

- تو رو خدا یه دستی هم به صورتت بکش.

- گمشو دیوونه. کی حوصله اش رو داره؟ هنوز که آشتی نکردم.

سوگل: من مطمئنم که آریان بی دلیل کاری رو نمی کنه. آشتی می کنید. مطمئن باش.

تو دلم گفتم خدا کنه آشتی کنیم و با خداحافظی کوتاهی از سوگل جدا شدم.

به محض رسیدن به خونه مشغول جمع کردن ساکم شدم. باید بر می گشتم. با به صدا در اومدن زنگ با خودم فکر کردم شاید سوگل هم حوصله اش نشده و زود برگشته. سریع در رو باز کردم و به سمت اتاق خواب رفتم تا بقیه وسایلم رو هم جمع کنم اما با شنیدن صدای سیما سر جام میخکوب شدم.

سیما: سلام

یکم طول کشید تا حواسم بیاد سر جاش. صدای خنده هاش تو گوشم پیچید. سرم رو با دستام گرفتم. دلم نمی خواست برگردم پشت سرم و قیافه ی نحسش رو ببینم.

ادامه داد:

- مثل اینکه من باعث بهم خوردن زندگیتون شدم. باید باهات حرف بزنم.

romangram.com | @romangram_com