#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_521


و دوباره هق هقم بلند شد.

سوگل: باشه عزیزم میام. اما ... آریان نفهمه یه وقت؟

- از ... در اصلی ... بیا ... سوار آسانسور شو ... آریان از در پارکینگ میاد همیشه.

سوگل: باشه عزیزم تا پنج دقیقه دیگه پیشتم.

گوشی رو قطع کردم و به صفحه ش خیره شدم. یه عکس از خودم و آریان که صورت هامون رو چسبونده بودیم بهم و یه لبخند از ته دل روی لب هام بود. دستم رو روی عکسش کشیدم و گفتم:

- چرا باهام اینکارو کردی؟ هان؟ من که عاشقت بودم کثافت ... من که همه کاری واست کردم. چرا؟

یه لحظه دیوونه شدم و گوشیم رو پرت کردم توی دیوار ... با صدای بدی روی زمین افتاد و هر تیکه اش یه جا پرت شد. از همه بیشتر از حرفای پدرجون لجم گرفت. خیلی عادی برخورد کرد. هر چند خودم هم مقصر بودم و وضعیت آریان و سیما رو واسش تعریف نکردم. اما به هیچ عنوان قبول نمی کرد که آریان همچین کاری کرده باشه و گفت یکم که آروم شدم باید حتما باهاش حرف بزنم.

اونقدری عاشقش بودم که دلم می خواست یکی بیاد بزنه تو گوشم و بگه: بیدار شو پریناز ... همش خواب بود.


romangram.com | @romangram_com