#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_480

آروم بلند شدم و همونطور که ملحفه دورم بود به طرف حمام رفتم و گفتم:

- نه ... یه دوش بگیرم و بریم.

منتظر ادامه ی حرفش نشدم و در رو بهم زدم. نمی دونم چرا ناراحت بودم. یعنی از یه طرف خوشحال بودم که دیگه زندگیمون مثل زن و شوهرای دیگه ست. اما از یه طرف ناراحت از اینکه چرا انقدر زود با دنیای دخترونه ام خداحافظی کردم.

دوش آبگرم رو باز کردم وزیر دوش کلی اشک ریختم. نمی فهمیدم از چی ناراحتم فقط دلم یکم گریه می خواست. حمامم که تمام شد دیگه بغضم خالی شده بود. دیگه از شدت ناراحتیم کم شده بود. حوله ام رو پوشیدم. به محض خارج شدنم آریان روی صندلی نشوندم و مشغول خشک کردن موهام شد.

با حرکت دست هاش بین موهام حس شیرینی تمام وجودم رو پر می کرد. بعد از خشک شدن موهام مانتو شلوار ساده ای پوشیدم و بدون اینکه آرایشی کنم شالم رو روی سرم انداختم. خواستم برم که سریع گفت:

- کجا؟

یه جورایی ازش خجالت می کشیدم. سرم رو زیر انداختم و گفتم:

- مسکن بخورم. درد دارم.

سریع از جا بلند شد و گفت:

romangram.com | @romangram_com