#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_472

این همه تهدیدم کرد که بعد از رفتن مهمون ها لجبازی هام رو جبران می کنه اما الان روی کاناپه خوابش برده بود. یه نگاه به اطراف انداختم. سالن تنها با نورآباژور بزرگ کنار مبل ها روشن بود. نور خیلی کمی بود اما دلم نیومد چراغ رو بزنم ممکن بود بیدارش کنم.

یه پتوی نازک برداشتم و پاورچین پاورچین بهش نزدیک شدم. پتو رو روی آریان کشیدم. چقدر تو خواب دوست داشتنی تر شده بود. خم شدم و پشیمونیش رو بوسیدم. لب هاش حالت لبخند گرفت. فکر کنم داشت خواب انتقام گرفتن از من رو می دید که انقدر خوشحال بود.

به چهره اش دقیق شدم. کاری کرده بود که ذره ذره عاشقش شده بودم.موهاش رو که نامنظم روی صورتش ریخته بود رو کنار زدم که تکون خورد. واسه اینکه بیدار نشه سریع از کنارش بلند شدم و مشغول جمع کردن و تمیز کردن سالن شدم. فردا سیزده به در بود و دوست نداشتم تو خونه بمونم و ظرف بشورم.

شیرآب رو یکم باز کردم و آروم و بی سر و صدا مشغول شستن ظرف ها شدم. با کشیده شدن یکی از چاقوها روی دستم صدای آخم بلند شد و همزمان صدای آریان که گفت:

- چیکار کردی؟

به طرف صدا برگشتم. روی اپن در حالی که پتوش رو دورش پیچیده بود نشسته بود و مشغول تماشای من بود. دستم رو محکم گرفتم و گفتم:

- چیزی نشد. یکم برید.

دوید سمتم و با نگرانی گفت:

- ببینم

romangram.com | @romangram_com