#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_461
- تو به من اعتماد داری. مگه نه؟
آروم گفتم:
- داشتم ولی الان دیگه مطمئن نیستم.
دندون هاش رو بهم فشرد و با صدای بمی گفت:
- بیخود می کنی ... سیما و من آخرین باری که حرف زدیم همون روز تو شمال بود.
دستاش رو زدم کنار و گفتم:
- باشه باور کردم. حالا برو اونطرف می خوام برم شام رو بکشم.
محکم تر از قبل گرفتم و گفت:
romangram.com | @romangram_com