#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_437


- جدی؟

لقمه ای دهنم گذاشتم و گفتم:

- جدی جدی

با شیطنت ادامه داد:

- پس امشب اون لباس خوشگله ات رو می پوشی؟

لقمه ام تو گلوم پرید و شروع کردم به سرفه کردن. آریان هم همونطور که می خندید واسم دوغ ریخت و لیوان رو روی لب هام گذاشت و گفت:

- غلط کردم بابا ... بخور نفست جا بیا ... اصلا امشب من خونه نمیام میرم پیش دانش آموزهام. دلشون تنگمه.

می دونستم واسه لج من می گه. دوغ رو تا آخر خوردم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com