#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_436
از این همه گستاخی بدم اومد. اخم کردم . اخمم از چشم آریان دور نموند. خیلی جدی رو به دختر گفت:
- شروع کلاس ها با آموزشگاهه نه من ...
و برگشت سمت من و گفت:
- خانومم شامت رو خوردی؟بریم؟
دختر که شنیدن کلمه خانومم حرصش در اومده بود اخمی کرد و گفت:
- باشه؛ ببخشید مزاحم شدم ... خدانگهدار
با رفتن دخترآریان یه نگاه به سمت من کرد و با دیدن لبخندم ریز خندید. نمی خواستم کارش رو بی جواب بذارم. سرم رو جلو بردم و آروم گفتم:
- عاشقـتم استاد
لبخند خبیثی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com