#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_434
- ایول ... قربون خلاقیتت
آریان: چه عجب بالاخره یه دونه از این کلمه قشنگ هاشتم به ما گفتی ...
واسم یه لقمه گرفت و گفت:
- بفرما ... ببین من چه خوبم ... حالا هی بگو داداشم خوبه ...
غذا رو شروع کردیم . کلی از دست آریان خندیدم. اونقدر خندیده بودم که اشک از چشم هام می ریخت. اولش با بی میلی به پیاز نگاه می کرد اما بعد که خوردن من رو دید اشتهاش باز شد و با صدای اعصاب خورد کن پیاز می خورد. من تکه های نازک و خیلی خیلی کوچیکی از پیاز رو روی نونم می گذاشتم اما آریان پیاز رو توی مشتش گرفته بود و گاز می زد.
همونطور که می خندیدم گفتم:
- اه آری حالم رو بهم زدی با این خوردنت ...
یه لحظه از خوردن دست کشید و گفت:
- جوووون؟ آری؟
romangram.com | @romangram_com