#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_433


بلند خندید و گفت:

- من آخرش از دست تو سرم رو می کوبم به دیوار ...

با اومدن گارسون دیگه جوابی بهش ندادم. با دیدن کباب و اون صدای موسیقی سنتی دلم می خواست مثل وقت هایی که با پدرام می اومدم آریان هم یه پیاز بر می داشت و مثل پدرام با مشت نصفش می کرد و با هم می خوردیم. البته همیشه بعدش به غلط کردن می افتادم که چرا پیاز خوردم اما تو اون محیط خیلی بهم فاز می داد.

با بالا رفتن دست آریان و نصف شدن پیاز یه لحظه حس کردم فکرم رو خونده ... با چشم های گرد شده بهش نگاه کردم . اما بعد یاد تقلبش از پدرام افتادم. چشم هام رو ریز کردم و گفتم:

- این یکی رو هم پدرام بهت گفته؟

سریع گفت:

- نه بخدا این کار رو کردم که خلاقیت نشون بدم نگی همه رو پدرام یادش داده.

با این حرفش کلی خندیدم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com