#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_426

- آریان سر به سر من نزار حوصله ندارم ها ...

سوییچ رو از روی میز برداشت و گفت:

- من که آماده ام تو هم سریع لباس بپوش تا من ماشین رو از پارکینگ در میارم.

باشه ای گفتم و به طرف اتاقم دویدم. خودم رو باید تو این مهمونی به همه ثابت می کردم. این چند روزی که شمال بودیم نمی ذاشتم آریان غذا از رستوران بگیره و مجبورش می کردم که آشپزی رو بهم آموزش بده. هر چند خیلی سختگیر بود و به هیچ وجه آشپزی کردن باهاش خوش نمی گذشت اما خب سخت گیریش باعث شد اون غذا هایی رو هم که می پزم عالی بشن.

سریع لباس هام رو پوشیدم و به پارکینگ رفتم.

کل راه رو مشغول نوشتن لیست خرید واسه مهمونی بودم. با وارد شدن به فروشگاه چرخ دستی بزرگی برداشتم و به دست آریان دادم و به طرف قفسه ها رفتم. با صدای آریان به طرفش برگشتم. وسط راهروی قفسه ها با چرخ دستی ایستاده بود.

آریان: راحتی عشقم؟

به روی خودم نیاوردم. وظیفه اش بود . لبخند زدم و گفتم:

- آره عزیزم، راحتم

romangram.com | @romangram_com