#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_425


تلفن رو قطع کردم و گفتم:

- آریان پاشو سریع بریم خرید. وقت نداریم ...

آریان: وای پری ولمون کن تو رو جون من ... آخه دختر خوب هنوز یه روز هم نشده که برگشتیم. می گذاشتی برسیم خونه بعد زنگ می زدی همه رو دعوت می گرفتی.

- ا چرا اذیت می کنی؟ فردا دوازدهم عیده و من هنوز مامان بابای خودم و پدرجون رو دعوت نکردم خونمون. تازه الان که زنگ زدم عمه جونت دعوتش کردم تنها نباشه که گفت سیما اینا خونشونن.

سیمای فضول هم گفت اشکال نداره من و فرهاد هم میایم. خودش خودش رو دعوت کرد. فردا باید حسابی مهمونیمون عالی بشه. چون بار اولیه که خودم می خوام مهمونی بگیرم.

با شیطنتی که ته چشماش بود گفت:

- یعنی باور کنم بخاطر اینکه که اولین مهمونی که می خوای برگزار کنی یا بخاطر وجود عمه جون من و دخترش؟

جیغ زدم:


romangram.com | @romangram_com