#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_416

- باشه آریان؟ بگو دوستش نداری؟ بگو فقط من رو دوست داری ... بگو لعنتی

نمی دونم چی گفتم که اشکی از چشمش پایین ریخت. به ویلا رسیده بودیم. پیاده شد و دستم رو گرفت و از ماشین پیاده ام کرد.

دستم رو روی صورتش کشیدم و گفتم:

- گریه می کنی؟ یعنی هنوز سیما ...

نذاشت حرفم رو تموم کنم و گفت:

- نه عشق من ... نه جونم ... من خیلی وقته دلم رو به تو دادم ... خیلی وقته سیما از زندگیم و خاطراتم پاک شده ... خانومی مثل تو دارم اونوقت اون رو دوست داشته باشم ...

با صدا خندیدم ... بهتر از این نمی شد. آریان من رو دوست داشت. برگشتم سمتش و گفتم:

- واقعنی؟

فکر کنم قیافه ام خیلی خنده دار شده بود چون لبخند تلخی زد و بعد از بوسیدن گونه ام گفت:

romangram.com | @romangram_com