#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_396
چشمی گفت و از اتاق خارج شد. یه نگاه به خودم کردم. تعریف از خود نباشه عالی شده بودم. یه پیرهن مشکی چسبون تا زانو که قسمت بالای سینه اش از حریر بود و نگین های نقره ای ریزی بهش وصل شده بود. موهای مشکیم رو هم اتو کشیده بودم و اطرافم ریخته بودم. از طرفی موهام با پوست سفیدم و رژ لب قرمزم تضاد جالبی ایجاد کرده بود.
یه نگاه به پاهای برهنه ام کردم. یه نظرم جالب نیومد. ساپورت مشکیم رو هم پوشیدم. سریع یه مانتو بلند رو هم انتخاب کردم و پوشیدم و شالم رو روی سرم انداختم و موهام رو از یه طرف ریختم بیرون و داد زدم:
- آریان ... من آماده م.
در اتاق باز شد و آریان وارد اتاقم شد. فکم افتاد. شلوار کتون مشکی و کت اسپرت مشکی همراه بلوز قرمز رنگی که زیر کتش پوشیده بود. تیپمون تقریبا ست شده بود. ناخودآگاه گفتم:
- آریان جونی ... چقد خوشمل شدی.
دستم رو کشید و گفت:
- بیا بریم دختر تا دیر نشده. آخر امشب از راه به درمون میکنه.
در خونه رو بهم زد و برگشت سمتم و گفت:
- بریم.
romangram.com | @romangram_com