#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_394

چشمکی زد و ادامه داد:

- البته اگه می گفتی آمادگیشو نداری ...

ای من فدای تو بشم که انقدر خوبی آریانی جون. دماغشو کشیدم و گفتم:

- خیلی خوبی. می دونستی؟

همونطور که شماره ترابی رو می گرفت گفت:

- برو تا کار دست خودت ندادی بچه پرو ...

به طرف تلفن رفتم تا با مامان یکم حرف بزنم. دلم واسش تنگ شده بود. بیشتر موندن کنار آریان هم جایز نبود.

جلو آینه ایستادم و مشغول وصل کردن گوشواره های آویزم شدم. در باز شد و آریان داخل شد. برگشتم سمتش و گفتم:

- آریان یه لحظه جلو دهنتو نگیری ها؟ واجب بود می گفتی ما هم شمال هستیم که بخواد دعوتمون کنه؟ حالا من چی بپوشم؟

romangram.com | @romangram_com