#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_373
- جون عمه ات لباسی رو می پوشم که تو واسم انتخاب کنی.
باشه ی زیر لبی گفتم و در حمام رو بستم. سریع خودم رو شستم و حوله ام رو پوشیدم. آروم در رو باز کردم و یه نگاه یواشکی به راه رو انداختم. کسی نبود. با پنجه پا دویدم توی اتاق و در رو بستم و بهش تکیه دادم. همونطور که چشم هام رو بسته بودم بلند گفتم:
- آخیـش
و ریز واسه خودم خندیدم.
اما با صدای آریان که می گفت:
- کسی دنبالت گذاشته بود؟
به سرعت نور چشمام رو باز کردم. لب پنجره ی ویلا و رو به دریا نشسته بود. دلم می خواست مثل تام و جری الان گیتارم پیشم بود و می زدم تو سرش. طوری که سرش از اون طرف گیتار بزنه بیرون ... اما نه حیف گیتارم بود. دوباره واسه خودم خندیدم اما حرفی که آریان زد خنده ام رو بند آورد و ساکت شدم.
- از دست من که فرار نمی کردی؟ نه؟
romangram.com | @romangram_com