#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_367
- آهان. حالا شد.
به سمت مرکز خریدی که نزدیک دریا بود رفتیم. آریان تو خرید عالی بود. هر چیزی رو که دوست داشتم واسم می خرید. حسابی توی پاساژ ها گشتیم. یه نگاه به پاکت های توی دستم کردم. خریدم شامل چند دست مانتو و شلوار و چند تا تاپ و دامن و گلسر بود. همین طور که خرید هام رو بررسی می کردم به دنبال آریان رفتم. با صدای آریان که اسمم رو صدا می زد سرم رو از پاکت های نازنین توی دستم بیرون آوردم و گفتم:
- هوم؟
ابرو هاشو بالا انداخت.
وا این مرد دیوونه شده بود. ابرو هام رو مدل خودش بالا انداختم و گفتم:
- این یعنی چی؟
خندید و گفت:
- بخدا منتظر سوتی امروزت بودم. اصلا دیدم سوتی ندادی نگران شدم پری. گفتم نکنه خدایی نکرده مشکلی پیش اومده.
romangram.com | @romangram_com