#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_319


آریان: شرمنده عزیزم. جبران می کنم.

- گفتم که مشکلی نداره. پدرام هم قراره بیاد پیشم مثل اینکه باهام کار داره.

آریان: خوبه.

بلند شد و رفت سمت لباس هاش. من هم بطرف آشپزخونه رفتم تا وسایل پذیرایی از پدرام رو آماده کنم. یعنی چی شده بود که می خواست باهام خصوصی صحبت کنه؟ نکنه آریان پشیمون شده و به پدرام گفته؟ نکنه واسه همین داره از خونه میره بیرون. با صدای آیفون از جا پریدم. پدرام بود. آریان کی رفته بود؟ چرا باهام خداحافظی نکرد؟ شایدم حواسم نبوده.

رو به روی هم نشسته بودیم و تو فکر فرو رفته بودیم. افکارم رو کنار زدم و منتظر شدم تا خودش بگه چی شده. بهش تعارف کردم تا شربتش رو بخوره و گفتم:

- چی شده پدرام؟ آریان چیزی بهت گفته؟

یه جرعه از شربتش نوشید و گفت:

- نه بابا. قضیه مربوط به خودم و ... چطوری بگم؟ من و ...


romangram.com | @romangram_com