#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_304
آریان: بیدار نمیشی؟ صبحونه آماده کردم.
تازه یاد اتفاقای دیشب افتادم. یه نگاه به ساعت انداختم. سریع بلند شدم. دست و صورتم و شستم و رفتم سرمیز. وااای چه کرده بود. دستام رو به هم کشیدم و گفتم:
- آریان واسه خودت کد بانویی هستیا.
با لبخند نشست پشت میز و گفت:
- گستاخ. مامانت واست زنگ زد گفتم خوابی. بعد از صبحونه باهاش تماس بگیر. نگرانت بود.
همون طور که لقمه م رو تا اخر توی حلقم جا می دادم گفتم:
- چرا؟
با نگاه خندون آریان فهمیدم چه سوتی عظیمی دادم واسه همین سرم رو انداختم پایین و گفتم:
- آهان
romangram.com | @romangram_com