#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_290

- به جان تو حواسم پیش اون نبود. اتفاقی شده.

نمی خواستم شبمون خراب شه. لبخندی زدم و گفتم:

- اشگال نداره. اما فقط این یه بار هااا

همون موقع بود که از همه دعوت کردن واسه شام برن داخل سالن. فیلمبردار هم اومد سمت ما. با آریان کلی اذیتش کردیم و خندیدیم آخر کار هم آریان گفت ما نمی خوایم این قسمت تو فیلممون باشه و بذاره راحت شاممون رو بخوریم.

آریان چرت و پرت می گفت و من بلند بلند می خندیدیم. اصلا بهش نمی اومد اینطور اخلاقی داشته باشه. همون موقع بود که سیما باز زودتر از همه شامش رو خورد و اومد روی یکی از صندلی ها توی محوطه باغ نشست باز آریان ساکت شد و رفت تو خودش

- آریان؟

آریان: جانم؟

- خیلی بیشعوری!

غذا پرید تو گلوش و با سرفه گفت:

romangram.com | @romangram_com