#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_28
نمیدونم چرا یهو دلم ریخت از اینکه دوباره افت پیدا کنم. از اینکه دوباره قبول نشم. از اینکه یه سال دیگه مجبور باشم بخونم واسه کنکور ... از اینکه دوباره فامیل می بیننم پچ پچ هاشون شروع بشه ...
حالم خوب نبود. انگار همه چیز داشت دورسرم می چرخید. سریع نشستم روصندلی و بعد چند لحظه که بچه ها رفتن استاد اومد و گفت:
- ازشما انتظارنداشتم.
- استاد باور کنید من خونده بودم. فکر می کردم آزمونم رو عالی دادم ولی ... نمیدونم چرا این طوری شده.
رضایی: دختر تو 94 درصد مبحث حد رو زدی. MAX کلاس بودی. چرا انقدر اعتماد به نفست پایینه؟
و با لبخند اضافه کرد اگه سه تا از آزمون های بعدیت هم همینطور باشه آموزشگاه در نظر داره که کلاس های جمع بندی رو به صورت رایگان استفاده کنی.
احساس کردم دلم میخواد سرش رو از تنش جدا کنم . هیچوقت ضعیف نبودم ولی دلم می خواست بزنم زیر گریه. ناخودآگاه یه قطره اشک از گوشه چشمم راه خودشو پیدا کرد .
رضایی: چی شدی؟
- استاد ... استاد..من ... من فکر کردم باز ...
romangram.com | @romangram_com