#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_259


- پری اونجا رو ببین. اون پسره پدرامتون نیست؟

رد انگشت سارا رو گرفتم و پدرام رو دیدم. خدایا چرا امروز اینطوری می شد. انگار همه دست به یکی شده بودن. عجیب بود که پدرام تنها روی یه نیمکت نشسته بود.

به سمت سارا برگشتم و گفتم:

- آره . ولش کن بریم نهارمون رو بخوریم که امروز کلی می خوام بهمون خوش بگذره.

سارا پشت چشمی نازک کرد و گفت:

- چی چی رو ولش کنم؟ خب بیا بریم که خرجمون بیفته پای پدرام.

- چشم سفید پدرام چیه بگو آقا پدارم. بعدم ممکنه منتظر دوستاش باشه.

هر چی خواستم منصرفش کنم نشد که نشد. با همدیگه به سمت پدرام راه افتادیم. کاش حداقل پدرام چیزی از قضیه صبح ندونه که بد بخت می شم و آریان می فهمه کجام.


romangram.com | @romangram_com