#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_258
سارا: کجایی پری؟ من رسیدم.
- بیا سمت پارک بادی.
سارا: اوکی
از جا بلند شدم. سارا رو از دور می دیدم. واسش دست تکون دادم و به سمتش حرکت کردم. نزدیک هم که رسیدیم خودش رو انداخت توی بغلم و گفت:
- ســلام. دلم واست تنگ شده بود پری
- دل منم واست تنگ شده بود. حالا اونا به کنار نهارمونو کی میدی گوشنمونه دادا
سارا چشمام رو ریز کرد و خودش رو از بغلم بیرون کشید و گفت:
- کوفت بخوری مفت خور. وسط ابراز احساسات من از شکمش حرف می زنه.
هر دو خندیدیم. بین خنده مون یهو صدای خنده ی سارا قطع شد و گفت:
romangram.com | @romangram_com