#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_183


یه دفه دکتر از قالب شوخ طبعش بیرون اومد و گفت :

اصولا اهل حاشیه نیستم و اعتقاد دارم که نباید به مریض دروغ گفت پس یه راست می ریم سر حقیقتی که شاید تلخ باشه ولی وجود داره...با این آسیب احتمال مادر شدن شما تقریبا صفر هست تا اخر عمر ...

دنیا با تمام بزرگی و وسعتش برام به اندازه یه قفس کوچیک تنگ شد ، احساس خفگی شدیدی به سمت گلوم هجوم آورد ، دستمو به سمت گره روسریم بردم و شلش کردم ولی تاثیری نداشت...

دکتر بلند شد و در حالی که بیرون می رفت گفت :

متاسفم...

همین؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! متاسفم ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

این تاسف کدوم درد منو درمان می کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

یعنی من هیچ وقت طعم لذت به آغوش کشیدن فرزندی که از پوست و گوشت و خون خودم باشه تجربه نمی کنم ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

علی به سمتم اومد و لبه تخت نشست ، پشتی تخت رو بالا آورد دست منو گرفت و با یه حرکت بدن ظریف منو میون بازوان قدرتمندش گرفت و محکم به خودش فشار داد ، دردم گرفت ولی مهم نبود من الان به این آغوش مردونه نیاز داشتم ، منم خودمو بیشتر بهش چسبوندم ، دم گوشم گفت :

خانومی من همیشه باهاتم نگران نباش و غمی به دلت راه نده ، با هم همه چیو حل می کنیم نفسم...

قند توی دلم آب شد و لذت شیرینی در تک تک سلولام پخش شد ، لبخندی زدم و گفتم :

علی خیلی خیلی بیشتر از اون که فکرشو بکنی عاشقانه دوستت دارم و تک تک لحظات زندگیم پر از توئه...

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ

علی :


romangram.com | @romangram_com