#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_136
از حموم اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یه وضوی خوشگل گرفتم و نماز خوندم...لب تاپمو آوردم و درباره ی مواردی که برام سوال شده بود سرچ کردم و اتفاقا جواب های جالبی گرفتم...غذایی که علی گرفته بود چلو کباب زعفرونی بود که واقعا بهم چسبید بعدش لباس پوشیدم و رفتم بیرون...جلوی کتاب فروشی مورد نظرم پارک کردم و پیاده شدم...
شب بود و داشتیم سریال مادرانه رو می دیدیم که یه دفه گوشیم زنگ زد برش داشتم شماره نا شناس بودبا تردید جواب دادم:
بله؟
سلام خانم شایسته خودتون هستید؟
سلام بله بفرمایید خودم هستم.
من فراهانی هستم اون ویلایی که مد نظرتون بود خریداری شد فقط باید فردا ساعت 10 صبح تشریف بیارید محضر تا کارهای انتقال سندش انجام بشه.
بله میام خیلی ممنون.
خواهش می کنم.کاری با بنده ندارید؟
خیر.خدانگهدار
خداحافظ
قطع که کردم علی با کنجکاوی و تردید بهم خیره شده بود ، گفتم:
ها؟ چیه؟ چرا این ریختی نگاه می کنی؟
کی بود؟
به تو چه؟
من همسرتم
romangram.com | @romangram_com