#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_123
رفتم جلو سرشو بلند کرد واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااای خدای من بدبخت شدم اینکه...
اینکه یکی از دوستای مزخرف علیه ، با دیدن من تعجب کرد ولی چند لحظه بعد پوزخندی روی لبش نقش بست و از جاش بلند شد و گفت:
به به خانم شایسته.کلانتری رو با حضور خودتون منور فرمودین...
سربازه با تعجب زیر لب گفت:
شایسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
از پشت میزش اومد یه چرخی دور من زد و پوزخندشو پر رنگتر کرد و نشست سرجاش و تلفن رو برداشت و یه شماره ای گرفت:
الو صابری الان یه نفرو با سرباز نوری می فرستم بفرستشون پیش جناب سرگرد مورد باید توسط خود ایشون شخصا پیگیری بشه
گوشی رو گذاشت و رو به سرباز گفت:
این خانم محترم رو می بری پیش جناب سرگرد تا شخصا رسیدگی کنن
بعدم رو به من گفت:
خوشحال شدم از دیدنتون خانم
چیزی نگفتم و دنبال سربازه رفتم، وارد یه سالن شدیم یه میزی بود و یه سربازی پشتش نشسته بود ، با دیدن ما رو به سرباز همراه من گفت:
برید داخل جناب سرگرد منتظرتونه...
سربازه تقه ای به در زد و وارد شدیم ، یه مردی پشت به ما رو به پنجره ایستاده بود، سربازه پا کوبید زمین و گفت:
romangram.com | @romangram_com