#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_118
آره دیوونه شدم از دست تو و این ازدواج اجباری لعنتی ولم کنید چی می خواید از جونم ولم کنیدددددددددددددددددددد
درو کامل باز کردم و یه پامو بردم بیرون واقعا دیوونه شده بودم...
یه دفه زد رو ترمز و منم سریع پیاده شدم و شروع کردم به دویدن نمی دونستم کجا می خوام برم فقط می دونستم دیگه دلم نمی خواد تو این دنیای لعنتی باشم.
کیفم تو دستم بود و بدون تعادل قدم بر می داشتم، حالم داغون بود.خسته بودم از همه چیز و همه کس...
توی حال خودم بودم که یه دفه یه دختره که سر و وضع نا مناسبی داشت جیغ زد:
فرار کنین گشت ارشاد
یه دسته دختر که همشون سر و وضع مشابه همو داشتن شروع به دویدن کردن منم که کلا تو باغ نبودم همونجوری مات نگاه می کردم، یه ماشین و ون مخصوص نیروی انتظامی ایستاد و چند تا خانم چادری به همراه چند مامور پیاده شدن و هر کدوم به طرفی رفتن یکی از خانوما به همراه یه مامور به طرف من اومدن... ماموره یه طرف وایساد خانمه هم روبروم ایستاد و گفت:
romangram.com | @romangram_com